ممکن است بال فرشتگان بسوزد،چشمان شان پر از اشک شود یا قلبشان بلرزد... اما یادشان نمی‌رود که در میان آتش مادری صدف وار فرزندش را چون مرواریدی در آغوش کشیده و حالا نوبت فرشتگان است که این امانت را به سلامت به مقصد برسانند. شعله‌های آتش بیابان را روشن کرده، هرم گرما به صورت چنگ می‌زند و آنها به فکر راهی هستند تا بتوانند به ناله‌های استمداد جویی پاسخ داده و بی محابا به آتش بزنند و هموطنی را نجات دهند ... نه نمی‌شود و تو نمی دانی اشک های روی گونه ات از دود غلیظ اتش است یا دلت که لرزیده